خدا مشتي از خاك را بر گرفت.مي خواست ليلي را بسازد. از عشق خود در ان دميدو ليلي بيش از آن

بداند عاشق شد.

این شعر شاملو بی هیچ بهانه ای جز دوست داشتن تقدیم به تو...
روزی که تو بیایی برای همیشه ...

و من آن روز را انتظار می کشم

روزی ما دوباره کبوتر های مان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسانی

برادری ست

 روزی که دیگر

قفل

افسانه ست

و قلب برای زندگی بس است

 روزی که معنای هر سخن گفتن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

 روزی که آهنگ هر حرف  زندگی ست

تا من بخاطر آخرین شعر . رنج جستجوی قافیه نبرم

 روزی که هر لب . ترانه ئیست

تا کمترین سرود . بوسه باشد

 روزی که تو بیایی . برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

 روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم . . .

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم