از من انتظار هر چیزی رو داشته باشید !
رفتم و برگشتم !
با ۱ دنیا تجربه !
با ۱ دنیا آرامش !
آرامشی از جنس همونی که از دستش داده بودم !
شاید الان کمی تشویش توی وجودم باشه
اما اونجا آروم آروم بودم !
هر چند اندکی از بسیار رو رفتم
ولی حس لذت بخشی بود .
آره خودمو، دلمو به دریا زدم و اونجوری که خواستم رفتار کردم بعدشم
به درونم سفر کردم.
فهمیدم
بهتر است محبت را اسراف نکنیم
اما اعماق درون
انسان در گیر و دار با بیرون، گاه آنچنان از خود غافل می شود که گویا فراموش می کند خود "او" وجودی دارد که باید سری هم به او زد
نمی دانم که آیا قدم زدن در روز یا شبهای بارانی و یا پیاده روی در هوای ابر گرفته پائیزی و یا گام زدن بر روی برگ ها و تکه چوب های خشک و صدای خش خش آن را تجربه کرده اید؟ بهترین فرصت برای سفر به درون همان وقت هاست، وقت هائی که انسان را در رهیدن یاری می کنند، رهایش از هر چه باور ، عادت ، عشق و دل بستگی هائی که همچون بندهای محکم به دست و پای انسان افتاده است
سفر به درون در آن زمان ها که تنها هستم و حسی به مانند حس ماهی کوچکی در دل دریائی بزرگ دارم، درست در همان زمان بسیاری از آن بندها و ریسمان ها را از خود جدا می کنم
ریسمان هائی که ما را به بند کشیده اند و خود نمی فهمیم که اسیریم